تبليغاتX
خوشگله (پرویز جووون)

خوشگله (پرویز جووون)

این وبلاگ وقت و زمان خاصی واسه آپ شدن نداره . هر موقع بتونم آپ می کنم . ببخشید همینه که هست .....

اخرین مطلب ....( خداحافظی )

سلام      یا بهتر بگم اینم آخرین سلام من به تمام شما ه تو این مدت منو تحمل کردید و این کلبه

درویشی رو روشن کردید و صفا دادید .

 

اول من از شما دوستان عزیز معذرت میخام  چون تو این مدت خیلی کم آپ کردم و مطالب

خوبی هم نداشتم   .

 

بعد از این هم  میخام وبلاگ نویسی رو تعطیل کنم یا حداقل با یه ادرس جدید بنویسم و سعی کنم

طنز باشه.

یعنی یه جورایی طنز سیاسی

 

و به پشتیبانی میهن بلاگ  سعی میکنم آدرسشو واستون بذارم .  

 

  بای     تا     های

 

دوستون دارم                                 پرویز

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:57  توسط پرویز  | 

زندگی یک ایرانی!!!

 

زندگی یک ایرانی!!!

 

یک ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی روبه رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم:

 

1-در ابتدا مانند هر موجود زنده دیگری زندگی ما ایرانی ها در اثر شیطونی دو فقره انسان به نام پدر و مادر آغاز میشه!

 

2-حدوداً 9 ماه بعد از اینکه در یک شب سرد پاییزی و یا شب خنک بهاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک و پدر و مادر دست به دست هم دادند  و رشته زندگی ما رو سرشتند ما هم قدم رنجه میکنیم و پا های مبارکمان رو وارد این دنیا میکنیم.

 

3-از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته!هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!!

 

4- از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون:بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم وهیچ کس به روی خودش نمیاره.تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن!

 

5-سن 2تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش.سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم.به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم  و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند!

 

6-از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم:آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن!(و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم:پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده(پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار  میشنویم.

 

7-در سن 7 سالگی –به دلیل رفتن به مدرسه- کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم.ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم!که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوممان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!!

 

8-در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم!ضمناً می فهمیم  مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد!

 

9-از 12 تا 14  بدترین دوران زندگیه.چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم !کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم.

 

15-سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست.چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده.آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش.ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت!(حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!)

 

16-سن 18 تا 24  رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی.نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون  همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم.(ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!)

 

17 -از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم.خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم!

 

18-از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم!و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!!و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم!(خریم دیگه!)در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر(بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد!ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب هاب کثیفمان توسط همسرمان می باشد.ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه.(احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)

 

19-از سن 28تا 29 شدیداً بدبین می شویم.پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم.بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم.میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیمو بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم(تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم:یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم)پس یه شب گرم تابستان یه سری عملیاتی انجام میدهیم به نام جفت گیری!!!

 

20-از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه:تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما.واسه بچه هر  هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دوهفته یه وصله به لباس هامون اظافه میشه و......

 

21- سن 41 سکته میکنیم!

 

22-سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراکتور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم

 

23-سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم.

 

24-سن 57 میریم خونه سالمندان

 

25-سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم.یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم.

 

26-سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:25  توسط پرویز  | 

باز هم سوژه خنده ایرانی

 

شوخی شوخی با مرگ و میر هم شوخی؟!

 

 

 

 

ای بابا مرو دشت چرا دانشگاه گوسفند زده؟!

 

 

 

فامیلی شهردار یه طرف  ! علافاش یه طرف !

 

 

دیگه واقعا بدون شرح !

 

 

 

 

قضیه کل کل هست یا جلو گیری از حمله هوایی؟!

 

 

 

عجب !!

 

 

 

ای سربازای شیطون !

 

 

عجب ازدحامی مدل تویلتی (TOILET) !!

 

 

 

دیگه این یه مورد رو ندیده بودیم !

 

 

دست نزنی برقصی بابایی !!

 

 

ماشاالله... چه بیابونی که این همه صدقه باز داره !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:16  توسط پرویز  | 

سباز هم سوژه خنده ایرانی

 

شوخی شوخی با مرگ و میر هم شوخی؟!

 

 

 

 

ای بابا مرو دشت چرا دانشگاه گوسفند زده؟!

 

 

 

فامیلی شهردار یه طرف  ! علافاش یه طرف !

 

 

دیگه واقعا بدون شرح !

 

 

 

 

قضیه کل کل هست یا جلو گیری از حمله هوایی؟!

 

 

 

عجب !!

 

 

 

ای سربازای شیطون !

 

 

عجب ازدحامی مدل تویلتی (TOILET) !!

 

 

 

دیگه این یه مورد رو ندیده بودیم !

 

 

دست نزنی برقصی بابایی !!

 

 

ماشاالله... چه بیابونی که این همه صدقه باز داره !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:16  توسط پرویز  | 

فرق دخترا قبل و بعد ازدواج

سلام
میدونین که وقتی دختری خانومی قبل ازین که ازدواج کنه
 
چه شکلیه ؟!
 
نمی دونین ؟ ببینین :
 
 
حالا:
می دونین که دختر خانوما بعد از ازدواج چه شکلی میشن ؟!
 
اینم نمی دونین ؟
 
همون عکس بالایی رو با موس انتخاب کنین ( همه
 
 عکسو ) یا اینکه رو صفحه راست کلیک کنین و
 
Select All  رو بزنین تا ببینین !!
 
 
به قول مارشال : مخلصیم !!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8:1  توسط پرویز  | 

خبر خبر

وبلاگ جدید من درباره اطلاعات پزشکی راه اندازی شد .

 

 یه سری بزنید .

 

 از جوشهای صورت گرفته تا ..................   .

 

http://parvizfallah.blogfa.com/

 

 

به دردتون میخوره

 

 

http://parvizfallah.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 7:56  توسط پرویز  | 

ویژه روز مادر

مادر

 

بهتر آنكه بوسه ات را به سنگي بخشيده بودي تا به گونه ی من

 

 

آه مادر !

 

 

اگر پرنده اي به دنيا مي آوردي

 

 

 

در گرماي آغوشت پناه مي گرفت

 

 

اگر درختي به دنيا مي آوردي ، از آواي ترانه ات

 

 

به سبزي مي گراييد برگ هايش

 

 

ولي اكنون كه انسان به دنيا آوردي ، تنهاي تنها مانده اي ،

 

 اي نازنين

 

 

آه چه تلخ است  انسان زاده شدن

 

 

وقتي كه انسان را برادري جز دشنه نيست ……

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:4  توسط پرویز  | 

داشتم دنبال عکس میگشتم که به این عکس بر خوردم .

خیلی واسم جالب بود .حال کردم بذارم تو وبلاگ .

 امیدوارم خوشتون بیاد و منظورمو بگیرید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:32  توسط پرویز  | 

پرچم ايران

يکي ميگن پرچم ايران رو توصيف کن.    ميگه : سبزش که مال سيد هاست . سفيدش هم مال آخوند هاست . قرمزش هم که مال شهيد هاست  . ميمونه چوبش که نصيب من و شماست .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:28  توسط پرویز  | 

گفتم..........

گفتم : تو شيرين مني... گفتا : تو فرهادي مگر؟

 گفتم : خرابت مي شوم... گفتا : تو آبادي مگر؟

گفتم : ندادي دل به من... گفتا :تو جان دادي مگر؟

 گفتم : ز کويت مي روم . . . گفتا : تو آزادي مگر؟

گفتم : فراموشم نکن... گفتا : تو در يادي مگر؟

 

زندگي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:19  توسط پرویز  | 

عذاب جنیفر لوپز

 

ترکه ميره جهنم مي بينه جنيفر لوپز با احمدي نژاد دارن راه مي روند و احمدي نژاد

 هم اونو مي بوسه. تركه ميره پيش خدا ميگه اي خدا از اين عذابها كه به احمدي نژاد

 دادي به من هم بده. خدا مي گه خاك بر سرت احمق! اون عذاب جنيفر لوپزه نه

احمدي نژاد.

نکته : به ترکه ربطی نداره هااااااااااااا      منظور خوشگلی .............. بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:16  توسط پرویز  | 

اینبار هوش و سواد در حد ایرانی

  

در این عملیاتی که نیاز به بکش بکش داره و کارهای بکش بکش و تمارین بکش بکش.....

 کی موفق میشه!؟!

 

 

به به بهداشت در حد توپ رعایت میشه ... غذا حاضر است !!

 

   

بنده خداها بعد از فوت مادر بالاخونه رو اجاره دادند  !!

 

 

 تو خارج هم بهشت زهرا زدن یا این مترجمها از بهشت زهرا فیلم رو ترجمیدن؟!

 

 

 دستگاه دعا خونی مدرن !! البته با این همه پز و تشکیلات میبینم که دستگاه خرابست!

 

  

 برای مداحی هم دستگاه اکو طراحی کردن؟!

 

  

این هم بانک ملی سعادت آباد !! ))))))) عجب عابر بانکی و چه جایی !!

 

 

 

 

 

 

و باز هم تیریپ بانکی و این بار سوتی در املاء !!

 

 

بابا این همه سوژه واسه خنده تو ایران هست  . راه افتادید دنبال خارجیش ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 0:9  توسط پرویز  | 

مملکت همان ایران است .......

مملکت همان ایران است .   رهبرش،رهبرمستضعفان جهان است .   دولتش ،دولت امام زمان است .  دانشگاهش،ستاره باران است .  جایگاه نخبگانش،زندان است .   قوت اغلب مردم،فقط نان است.دارالخلافه،تهران است .  فریاد،نشانه ی کافران است .  سکوت،وظیفه ی مسلمان است .   شرکت در راهپیمایی،بارز ترین نشانه ی ایمان است .  عصر،عصر حکومت حیوان است .  دوره،دوره ی ارزانی انسان است. آنچه بهایی ندارد،جان است مملكت همان ايران است  . . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:49  توسط پرویز  | 

حقایقی جالب از ارسالی توسط گروه مارشال

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:3  توسط پرویز  | 

من و غم

در خواب ناز بودم شبي ديدم کسي در مي زند

در را گشودم روي او ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا

غم با همه بيگانگي هر شب به من سر مي زند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:48  توسط پرویز  | 

لحظه ديدار نزديك است


لحظه ديدار نزديك است


باز من ديوانه ام مستم


باز مي لرزد
دلم دستم


باز
گويي در عالم ديگري هستم


هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ


هاي ! نپريشي صفاي
زلفكم را دست


و آبرويم را نريزي دل

 

ای نخورده مست


لحظه ديدار نزديك است

 

مهدی اخوان

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:13  توسط پرویز  | 

تو و تنهایی

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني، تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم


تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم


پس از يك جستجوي نقره اي دركوچه هاي آبي احساس


تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم


و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي


دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي...


و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم...


+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 0:35  توسط پرویز  | 

دوستت داشتم

دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي

 كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...

اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم و باور ندارم که دوستت دارم .

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 0:7  توسط پرویز  | 

قصه عشق دوتا کرم

عاشقت شدم يادته ؟ من يه كرم سيب بودم و تو يه كرم ابريشم .

 من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني .

ولي نمي دونم چي شد كه من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . توهم از غصه دور خودت پيله بستي . ...

حالا دومين باره كه عاشقت شدم ولي حالا من يه كرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل، تو پر زدي و رفتي ، من موندم و سيبايي كه جايي براي خورده شدنشون نمونده .

 

حالا از هر چي سيبه منتنفرم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 23:54  توسط پرویز  | 

عکس های نانسی عجرم

اینهم یک سری عکس از نانسی  عجرم . خیلی دوسش دارم

 

 

 باقیه عکس ها در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:38  توسط پرویز  |